غزل شمارهٔ ۷۹
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
بی وفا می خواندم آن بی وفا پیداست کیست
من به مهرش می دهم جان بی وفا پیداست کیست
باز بی مهر و وفا می خواندم اما به گل
مهر نتوان کرد پنهان بی وفا پیداست کیست
بی وفا آن است کو بر گردد از پیمان و عهد
ما بر آن عهدیم و پیمان بی وفا پیداست کیست
جان فدای او شد و او داد جانم را به باد
در میان جان و جانان بی وفا پیداست کیست
صبح با گل گفت کای گل نیستت بوی وفا
گل جوابش داد خندان بی وفا پیداست کیست
یار گیرم بی وفا می گیردم چون صبحدم
بر تو چون خورشید تابان بی وفا پیداست کیست
او عتابی می کند اما وفا می گویدم
رو تو خوش می باش سلمان بی وفا پیداست کیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş