شمارهٔ ۱۲۳
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
هر زمان از بی خودی خواهم که آن رو بنگرم
چون رسم نزدیک نتوانم که آن سو بنگرم
در سجود افتم چو بینم قبله دیدار او
رخ نهم بر خاک کان محراب ابرو بنگرم
هرکجا روی نکو یابم نشان آنجا روم
واندر آن صورت ترا بینم چو نیکو بنگرم
آنکه پهلو می زند ابروی او با ماه نو
تا کیش با دیگران پهلو به پهلو بنگرم
حد شاهی نیست بر خاک درش ره یافتن
من همان بهتر که از دور آن سر کو بنگرم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş