شمارهٔ ۱۳۶
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
آن غمزه کرد شوخی و من شرمسار از آن
بیمار عشق را ز مداوا چه فایده
فارغ شو ای طبیب که بگذشت کار از آن
چون دور لاله عهد جوانی گذشت و ماند
در سینه داغهای کهن یادگار از آن
آغشته شد به خون شهیدان عشق خاک
وین گل نمونه ای است به هر نوبهار از آن
شاهی وفا مجوی ز اهل زمانه هیچ
چون کس نشان نداد در این روزگار از آن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş