شمارهٔ ۱۴۲
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
از دیده روانست به هر نیم شبی خون
خطی است به خون گل سیراب نوشته
آن سبزه نو رسته بر آن عارض گلگون
سنگی که زدی بر سر ما بیجهتی نیست
لیلی به تکلف شکند کاسه مجنون
چندانکه زدم گریه بر این شعله جانسوز
ساکن نشد آتش ز درون آب ز بیرون
شاهی به هواداری آن نرگس پرخواب
بگذشت همه عمر به افسانه و افسون
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş