شمارهٔ ۱۴۷
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
ای غنچه را خون در جگر از لعل رنگ آمیز تو
عشاق را جان در خطر از صلح جنگ آمیز تو
رویت مه ناکاسته خط سبزه نوخاسته
شکل غریب آراسته نقاش رنگ آمیز تو
گفتی گل وصلی دهم خاری ندیدم از تو هم
ای دور از آیین کرم لطف درنگ آمیز تو
گاهی زنی سنگ جفا گه طعن و دشنام از قفا
باد است و گل دیوانه را دشنام سنگ آمیز تو
شاهی برو زین آستان از در چو راندت دلستان
خود عار می دارد جهان از نام ننگ آمیز تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş