شمارهٔ ۱۷۸
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
دیدمت یکبار از آن شد کار دل یکبارگی
مونسم شب های تنهایی جز اندوه تو نیست
وای بر حال کسی کش غم کند غمخوارگی
ای طبیب دردمندان رحمتی فرما که من
چاره ای دیگر نمیدانم بجز بیچارگی
کس نشانی زو نمیگوید که در اول نگاه
می شود حیران رویش دیده نظارگی
شاهی از کویش برو یا احتمال جور کن
چاره در عشق بتان صبر است یا آوارگی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş