شمارهٔ ۱۹
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
خطت که سبزه بر اطراف یاسمین انداخت
چه خون که در جگر نافه های چین انداخت
دلم که داشت تمنای خاکبوس درت
به عاقبت سخن خویش بر زمین انداخت
به احتیاط قدم نه دلا که طره یار
کمند حادثه در راه عقل و دین انداخت
در آفتاب ستم گر بسوختم چه کنم
چو بخت سایه بر احوال من چنین انداخت
به عشق تیر بلا را نشانه شد شاهی
ز بس که سنگ ملامت بر آن و این انداخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş