شمارهٔ ۴۰
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
با نرگس جادوی تو پنهان نظری داشت
گفتی خبر دوست شنیدی چه شدت حال
اینها ز کسی پرس که از خود خبری داشت
دل ناوک مژگان ترا سینه سپر کرد
پیکان تو چون با دل آزرده سری داشت
زاهد بهوای حرم از کوی تو شد دور
خود کوی تو در روضه فردوس دری داشت
صد چاک شد از دست فراقت دل شاهی
چون لاله که با داغ تو خونین جگری داشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş