شمارهٔ ۵۴
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
دل زلف ترا گرفت بد کرد
شبگیر بد از برای خود کرد
ایام بخون من کمین داشت
خاصه که غم تواش مدد کرد
ما را به جنون چه جای طعنه
پیش تو که دعوی خرد کرد
زد قرعه بنام هر کسی عشق
ما را به غم تو نامزد کرد
شاهی چو صبا دمی نیاسود
تا میل بتان سرو قد کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş