غزل شمارهٔ ۵۲۷
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
دل دگر ما را به مأوا می کشد
خاطر ما سوی دریا می کشد
جذبه او می کشد ما را مدام
حاکمست او می کشد یا می کشد
کشته عشقم و بر خاک درش
اوفتاده کشتگان را می کشد
در کشاکش عالمی آورده است
نه تن تنها که تنها می کشد
میل ما دایم سوی بالا بود
لطف او ما را به بالا می کشد
در خرابات مغان بزم خوشی است
عشق عاشق را به آنجا می کشد
زلف سید دل ز یاران می برد
و از خیالش سر به سودا می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş