شمارهٔ ۱ - گرفتاران
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
پدر خواهد ببرد زلفکان چون کمندش را
پسر حیران که چون سازد گرفتاران بندش را
کند کوتاه دست از زلف و از لعل شکر خندش
نداند کاین دو هندو پاسبانانند قندش را
سپندش خال و دودش زلف و آتش پرتو رویش
عبث بی دود می خواهی بر این آتش سپندش را
نکرده هیچ ابرو خم به قطع زلف می ماند
کمانداری که داد از دست ار پیچان کمندش را
صبوحی آنقدر نگذاشت آن زلف دوتا برجا
که گیری یک شب و بوسی دو لعل نوشخندش را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş