شمارهٔ ۲۴ - نظاره
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
جلوه روی تو آفتاب ندارد
نشیه ماء تو را شراب ندارد
طره مده پیچ و تاب باز کن از هم
غالیه آنقدر پیچ تاب ندارد
زلف تو بر روی تو بود عجبی نیست
هر بچه ای ز آتش اجتناب ندارد
ما همه دیوانه توییم که مجنون
روز جزا پرسش و حساب ندارد
پیر و جوان عاشق جمال تو هستند
عشق تخصص به شیخ و شاب ندارد
عاشقی آموز از جمال نکویان
عشق بتان دفتر و کتاب ندارد
عشق تو دل برد یک نظاره که کردم
عشق مگر شور و انقلاب ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş