شمارهٔ ۳۴ - صید دل
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
دلبرم گر به تبسم لب خود باز کند
کی مسیحا به جهان دعوی اعجاز کند
دین و دل هر دو به یکبار به تاراج برد
در صف سیمبران گر سخن آغاز کند
رونق مهر و قمر افکند از اوج فلک
زلف شبگون رخ مهرو اگر ابراز کند
ببرد صبر و شکیبم اگر آن لعبت ناز
بهر صید دل من حمله چنان باز کند
خلخ و تبت و چین است مگر منظر او
کاین چنین دلبری و عشوه طناز کند
به یکی جو نخرم سلطنت ملک جهان
بت غارتگر من گر هوس ناز کند
وصل دلدار صبوحی نتوان شد حاصل
هر زمان هجر تو را شعبده ای ساز کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş