بخش ۱۰۰

ص صوفی محمد هروی
0 금빛 잎
نوش کن خواجه علی رغم صراحی شکنان باده تلخ به یاد لب شیرین دهنان در جواب او هوس قلیه کدو دارم و اندیشه نان این مرادست مرا بار خدایا برسان سایلی کرد ز گیپا ز من خسته سوال گفتم آنجا نتوان گفت که سری است نهان هست برهان دل گرسنه بریان و برنج چون دلیل است بیا خواجه و ما را برهان رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر علت گرسنگی چند توان داشت نهان هیچ دانی که برنج از چه بود آشفته خون بسیار خورد هر نفسی از بریان صحن بغرا برساناطعمهم من جوع تا بیابم من سودا زده زین خوف امان صوفی دل شده و صحنک بغرا و برنج هر کسی را بود امروز مرادی به جهان

이 시의 번역 추가 ·

이 시에 점수 주기

아직 점수가 없습니다

별을 눌러 1에서 10까지 점수를 주세요

댓글

댓글을 쓰려면 로그인해야 합니다.

로그인

이 시에는 아직 댓글이 없습니다. 첫 사람이 되어 주세요.

더 나은 읽기를 드리려고 쿠키를 씁니다. 당신의 자료는 GDPR과 튀르키예 개인정보 보호법에 따라 다뤄집니다. 어떤 쿠키를 허락할지는 언제든 바꿀 수 있습니다.