شمارهٔ ۱۲۷
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
غافل مشو از حال من بی سروسامان
من با تو چنانم که به ابسال سلامان
اندیشه کن از خون من خسته مبادا
آلوده به خونم شودت گوشه دامان
عشاق به فرمان بتان چند نباشند
همواره به فرمان شهانند غلامان
عارض بودت ماه ولی ماه دو هفته
قامت بودت سرو ولی سرو خرامان
خاموش طبیب از سخن عشق به اغیار
اسرار حقیقت نتوان گفت به خامان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş