شمارهٔ ۱۲۷
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
تا نزاکت زان خرام قد دلجو می چکد
از حیا سرو آب گشته بر لب جو می چکد
رمز زلف او به صحرای ختن شد آشکار
خون حسرت تا ابد از ناف آهو می چکد
از لطافت های حسن آبدار او مپرس
موج گوهر از حدیث وصف آن رو می چکد
بسملم کرد و به خاک انداخت آن ظالم هنوز
قطره های خون من از تیغ ابرو می چکد
بوالهوس بگذر ز سودای خیال زلف او
سیل طوفان بلا از هر سر مو می چکد
ای دل اندر آستان او رسی غافل مباش
رشحه اندوه و غم از خاک آن کو می چکد
از ره مستی جهانی را ببین در خاک زد
خون مردم دم به دم زان چشم جادو می چکد
در غضب چین جبینش دیدم و گفتم به دل
شربت سرکه انگبین از شاخ لیمو می چکد
طغرلم در صید معنی های رنگین بلند
از صفای شعر من تا حشر لؤلؤ می چکد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş