شمارهٔ ۱۳۰
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
هر کرا یاری برای خویشتن
ما و یار بیوفای خویشتن
تا به کی در بزم خاص اغیار را
می توان دیدن به جای خویشتن
محفلم را مطربی درکار نیست
بیخودم از ناله های خویشتن
آشیانی دیدم از هم ریخته
یادم آمد از سرای خویشتن
تا زدم در کوی رسوایی قدم
سرمه کردم خاک پای خویشتن
ناصحم گوید که ترک عشق کن
می زند حرفی برای خویشتن
کعبه را سنگ نشان دیدم طبیب
تا شدم خود رهنمای خویشتن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş