شمارهٔ ۱۳۵
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن
به تلافی تغافل نگهی به ناز کردن
نتوان چو فاش از تو سر شکوه باز کردن
من و محرمی و کنجی بنهفته راز کردن
چه تمتع است ما را ز تو ای نهال سرکش
که بمیوه تو دستی نتوان دراز کردن
مکن احتراز از من که بروی عشقبازان
در وصل چون گشادی نسزد فراز کردن
مگزین جدایی از وی که طبیب خسته دل را
چو بدام هر بستی سمتست باز کردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş