شمارهٔ ۱۵۲
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
به ساقی گفت در میخانه مستی
به دستی ساغر و مینا به دستی
که عهد دوستی با ما نگارا
چرا بستی و بی موجب شکستی
بپرس از ما که واپس ماندگانیم
به راحت ای که در منزل نشستی
عماری کش مرو چندان شتابان
کنون چو محملش بر ناقه بستی
مگر آن دل شکن آمد که از دل
به گوشم آمد آواز شکستی
بشارت باد خاصان حرم را
که عزم تو بدارد بت پرستی
مگر با یار می خوردی که از شوق
طبیب امشب نه هشیاری نه مستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş