شمارهٔ ۹۷
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
نمی آید به خاطر پر گشودن های گلزارش
عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آید
بیابانی که آب از دیده من می خورد خارش
ندارد آگهی از محنت شب های مهجوران
کسی کو شب به راحت خفته باشد در بر یارش
مگیر از ساقی دوران قدح گر زندگی خواهی
که از زهر جفا لبریز باشد جام سرشارش
درین بستان بود طبع من آن طوطی که می ریزد
به جای شهد زهر و جای شکر خون منقارش
طبیب از دولت وصل تو کامش کی شود حاصل
همان بهتر که باشد با غم هجری سرو کارش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş