شمارهٔ ۱۱۱
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
رنگ رخسار تو از رخسار گل ننگ آورد
گل اگر روی تو بیند رنگ از رنگ آورد
حلقه پر پیچ و تاب طره شبرنگ تو
در خم چوگان خود صد دل به نیرنگ آورد
یابد اندر دهر همچون خضر عمر جاودان
هرکه در آغوش خود یک شب تو را تنگ آورد
مست صهبای جمال انورت را حالتیست
در خیالش تا ابد کی نشیه بنگ آورد
قامت شمشاد زیبای تو را بیند اگر
بر سر نخل صنوبر باغبان سنگ آورد
لمعه ای گر از گل روی تو افتد در چمن
بلبل شوریده را هردم به آهنگ آورد
مژده اعجاز عیسی می دهد آهنگ او
مطربی گر نغمه عشق تو در چنگ آورد
می سزد گوید فلاطون آفرین بر طبع من
طغرلم گر دانش خود را به فرهنگ آورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş