شمارهٔ ۱۴۶
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
پرتو آیینه ام حیرت بیانی می کند
صورت بهزاد فکر من نه مانی می کند
وضع میزان خیالم را مپرس از نازکی
سایه مویی به یاد آید گرانی می کند
عقده های مشکل رمز و کنایات مرا
فهمد آن دانا که حل بوالمعانی می کند
در سریر موشکافی شاهم از فکر رسا
در دیار نظم طبعم حکمرانی می کند
اختر طالع به اوج دانشم دنباله زد
ملک معنی را دلم صاحبقرانی می کند
هرکه شد در بحر اشعارم نخستین ناخدا
زورق از فهم بلند خویش ثانی می کند
مهره نرد بساط بیت موزون مرا
هرکسی با قدر دانش دانه رانی می کند
در شکار صید معنی های وحشت رام من
گه خدنگ از غمزه که ابرو کمانی می کند
طغرل آسا روز و شب در اوج مضمون های بکر
طایر رمز نکاتم پرفشانی می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş