شمارهٔ ۱۴۵
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
دل به طاق ابروی او می پرستی می کند
چون کبوتر در رواق کعبه مستی می کند
از بلندی کی رسم در ذروه آن آستان
طالع اقبال سستم سخت پستی می کند
سرمه دارد آرزو چشم از غبار مقدمش
خاک پایش را جبینم پیشدستی می کند
هیچ کس در عشق لیلی نیست اینجا استوار
کی چو مجنون دیگری دعوای هستی می کند
عجز باشد در طلب شمع دلیل مدعا
صد درست از مومیا یک دل شکستی می کند
فکر موزونم کنون طغرل در اقلیم سخن
حکم دیوان وزارت چون مهستی می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş