شمارهٔ ۱۴۹
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
یاد ایامی که هر دم با منت پیغام بود
شهد مضمون حدیث دلکشت در کام بود
دم به دم ساعت به ساعت از نوید نامه ات
طرف گلزار خیال من بهار ایام بود
از کلامت واصبر واتفسیر می کردم مدام
اضطراب مرغ دل در حقله آرام بود
می کشیدم صید عشرت را به قلاب خطت
پیچ و تاب موج مکتوبت کمند دام بود
نکهت رمز سواد نامه از انشای تو
در دماغ خشک مغزان روغن بادام بود
داشتم سامان مستی از کشاد معنی ات
مطلع مهر نشانم از در و از بام بود
طغرل از مضمون استغناش اکنون پخته است
باغبان گلشن لطفش همانا خام بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş