شمارهٔ ۱۶۳
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
آنقدر دارد صفا آیینه رخسار یار
عکس چون نظاره از لغزش نمی گیرد قرار
جوهر فرد دهانش جزو بی اجزاء بود
از جوار قسمت او مدعی شد شرمسار
با یکی هجران دو روز وصل فال توأم است
در رهش تا دیده ام شد ز انتظاری ها دچار
سبزه لعل لبش ز اعجاز یاقوتی دهد
نسخ تعلیق برات عاشق از خط غبار
شهره آفاق شد از عشق شیرین کوهکن
نام مجنون است از سودای لیلی یادگار
اختیار روضه جنت ندارم از درش
آشیان مرغ عنقا کی بود شاخ چنار
طغرل از گفتار رنگین تو چون اوراق گل
می سزد جزو تو را شیرازه از رنگ بهار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş