شمارهٔ ۱۹۰
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
چند روزی بر بنای طاق غم معمار باش
یا در امید شو یا صورت دیوار باش
یا سموم هجر شو یا نکهت بزم وصال
یا خزان بی محل یا رونق گلزار باش
تا توانی سعی کن از این چمن بیرون مرو
گل شد نهایت اگر ممکن نباشد خار باش
نیست در کیش محبت امتیاز کفر و دین
رشته تسبیح نتوانی شدن زنار باش
آرزوی آتش غم بایدت پروانه سان
همچو شمع بزم عشرت تا سحر بیدار باش
پیش ازآن افتد تو را ای گل به جمعیت خلل
یا گلاب شیشه شو یا زینت دستار باش
پیشه کن از بزم امکان اختیار مشتری
یار را همدم نه ای باری تو با اغیار باش
تا به کی زانکار تیغ او به ناحق زیستن
یا قبول این شهادت کن و یا اقرار باش
بس که باشد عشقبازی سرنوشت آبرو
نیست ناموست اگر بگذر ز فخر و عار باش
حبذا طغرل که بیدل می سراید مصرعی
بر سر مژگان چو اشک ایستاده ای هشیار باش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş