شمارهٔ ۲۰۳
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
می کند نظاره تا بر روی آن تنناز رقص
همچو آن طفلی که در گلشن کند از ناز رقص
جلوه حسنش کنون در چشم بازش می کند
چون خرام جلوه تیهو به چشم باز رقص
دارد از خط لبش پیغمبر حسنش کتاب
طرفه پیغمبر که می باشد ورا اعجاز رقص
در خم زلفش دلم امروز می رقصد چنان
همچو آن گویی که سازد پیش چوگان باز رقص
رشک رقاص است انجام تپش های دلم
گر کند آن شوخ رقاصی دم آغاز رقص
دوش در آهنگ عشاق از نوا می کوفت پا
می کند آن گل بدن امروز در شهناز رقص
مطربا زیر و بم قانون خود را ساز کن
تا نسازد آن پری در انجمن ناساز رقص
دیشبم یک بار رقصیدی کنون بهر خدا
باز رقص و باز رقص و باز رقص و باز رقص
سر عشقم طغرل از تمکین دل پوشیده بود
بس که می رقصد دلم ترسم شود غماز رقص
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş