شمارهٔ ۲۰۶
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
بید مجنون را به جز آشفتگی از بر چه حظ
از صدای نغمه بلبل به گوش کر چه حظ
فرش مجنون کسوت خاک در لیلی بود
گر نه منظورش بود لیلی ز خاک در چه حظ
فکر عقبا کن بود شمع دلیل راحتت
اهرمن را جز ندامت از صف محشر چه حظ
کوهکن از عشق شیرین جان شیرین می کند
جز صدای تیشه اندر گوش او دیگر چه حظ
دم به دم گردد ز خونم جوهر تیغش فزون
خون نباشد تیغ را از جلوه جوهر چه حظ
ای که تاج سلطنت داری عدالت پیشه کن
گر سلوک عدل نبود شاه را زافسر چه حظ
تخم حنظل گر بود در نبض امراضت دوا
در مذاقت ز التیام مرهم شکر چه حظ
بستر ناز است فرش چشم بیمارش ولی
پهلوی بیمار را از راحت بستر چه حظ
صفحه دل را تو مستر زن برای مدعا
بی سواد مدعا با صفحه از مستر چه حظ
خشک مغزان را ز فیض دیده تر بهره نیست
گر نباشد ابر دل طغرل ز خشک و تر چه حظ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş