شمارهٔ ۲۰۵
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
گر نه ای بلبل تو را از صحبت گل ها چه حظ
نیستی مجنون تو را از محنت لیلا چه حظ
غوطه در بحر خجالت زن گهر می بایدت
مرغ خاکی را ز موج صافی دریا چه حظ
آرزوی وصل از اوهام کی گردد تمام
گر نباشد باده با مخمور از مینا چه حظ
صحبت روشندلان هر جا نمی بخشد اثر
سنگ را از تابش مهر جهان آرا چه حظ
نیست امکان سخن با یار بی تمهید جهد
گر نه ای موسی تو را از طور و از سینا چه حظ
دیده دل صاف کن از تهمت کوری برا
کز فروغ سرمه اندر چشم نابینا چه حظ
گر نه ای عاشق مرو در دامن دشت جنون
داغ نبود در دلت از لاله حمرا چه حظ
تا توانی ساز اصلاح مزاج خود ولی
در دماغ فاسدت از عنبر سارا چه حظ
زینهار از حاصل دنیا مرادی پیشه کن
حاصلی گر نیستت از حاصل دنیا چه حظ
خود طبیب خود شو و بیماری خود کن دوا
قابل صحبت نه ای از بوعلی سینا چه حظ
مقصد از جنت مرا طغرل بود دیدار او
گرنه دیدارش بود از جنت المأوا چه حظ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş