شمارهٔ ۲۶۱
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
بیا ای باعث شور جنونم
که چون زلف دلاویزت نگونم
تویی آن شاهد شیرین تکلم
من آن فرهاد کوه بیستونم
اگرچه دورم از وصلت ولیکن
دلیل شوق باشد رهنمونم
نپرسیدی ز احوالم که چون است
بیا بنگر که بی روی تو چونم
نگفتی درگه پیمان و سوگند
که باشد با تو در اینجا سکونم
هنوزم در وفا تسلیم نآری
چو کردی در جفاها آزمونم
کجا شد عهد و پیمانی که کردی
فریبیدی به تلبیس و فسونم
به فرمان غمت از من چه سر زد
که افکندی چنین خوار و زبونم
خیال سوزن مژگانش طغرل
رفو سازد همه چاک درونم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş