شمارهٔ ۷۹
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
تیری که از کمان نگاه تو جسته است
چون ناوک فراق دل ما شکسته است
صیاد تیرافکن و آهوست چشم تو
این طرفه آهویی که با مردم نشسته است
کس نیست در جهان که نباشد اسیر تو
یک دل ز بند حلقه زلفت نرسته است
تا کرده ایم یاد کمان دو ابرویت
پیکان غم به سینه ما دسته دسته است
خالی است بر لب تو او یا زاغ در چمن
یا هندویی که بر لب کوثر نشسته است
در محفلی که ساز بم و زیر وصل توست
صوت فراق ناخن مطرب شکسته است
مد نگه به سایه مژگان انتظار
چون عنکبوت خانه ام از موی بسته است
نبود سواد خط عذارش برات ما
دود و غبار آتشین دل های خسته است
طغرل غلام مصرع زیبای بیدلم
آسودگی ز کشور ما بار بسته است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş