شمارهٔ ۹۰
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
بس که در قصر جهان آبادی از معمار نیست
جز فنا در خانه هستی دگر دیوار نیست
عالمی سرگرم سودای خیال عالمند
هیچ کس از خواب غفلت یک دمی بیدار نیست
بیش ازین در باغ و در گلشن منال ای عندلیب
رشته دل بستگی در رنگ این گلزار نیست
وه چه نقد کاسدیم امروز در دکان دهر
جنس ما را هیچگاهی گرمی بازار نیست
آرزوی مهر اطلس در دل ما کی بود
فرش ما افتادگان جز سایه دیوار نیست
نقد دکان خموشان مرهم زخم دل است
در شکست موی چینی مومیا در کار نیست
پرده مضراب غم دارد بم و زیر دگر
ناله عشاق در آهنگ موسیقار نیست
حلقه زلفش بود سرمشق چوگان فسون
مرکزی دارد دل ما حاجت پرگار نیست
زهر غم باشد به کامم طغرل از گیسوی او
حیرتی دارم که هرگز مهره در این مار نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş