شمارهٔ ۳۵۱
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
با صبوری کارهای مشکل آسان می شود
درد چون با صبر معجون گشت درمان می شود
می شود رحمت ز طینت چون برون کردی غرور
این بخار از خاک چون برخاست باران می شود
یک سخن در هر مذاقی می کند کار دگر
از نسیمی گل پریشان غنچه خندان می شود
می رود از دل هوس چون عشق می گردد پدید
شمع دزدد دم به خود چون صبح تابان می شود
نیست عالم پیش نیک و بد به جز آیینه ای
بر تو گر نیکی چون گل عالم گلستان می شود
جز به گرمی بدگهر را رام نتوان ساختن
آهن آتش تا نبیند کی به فرمان می شود
می کند واعظ سفر افزون بهای مرد را
می فزاید قیمت گوهر چو غلتان می شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş