شمارهٔ ۵۵۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
گذر گاهی بود گلزار گیتی از صبا بشنو
از آن رنگی نباشد هیچکس را از هوا بشنو
صدای زر شمردن کرده کر گوش ترا منعم
چنین گر نیست بسم الله فریاد گدا بشنو
نمی آساید از رفتن دمی این عمر مستعجل
نفس رفتار عمرت را بود آواز پا بشنو
زوال عمر شد بر خاک میباید نهادن رو
زهر گلدسته خاکی تو این بانگ رسا بشنو
بیا روزی بخور باشد خط هر سبزه یی بنگر
غم روزی مخورگوید صدای آسیا بشنو
عطا در پرده پوشیدگی هرگز نمیگنجد
بود شهرت صدای ریزش دست عطا بشنو
غزلهای خوش واعظ نصیحت نامه ها باشد
گران بر خاطرت گر نیست جان من بیا بشنو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş