شمارهٔ ۵۶۵
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
زیر گل بودن بسی خوشتر که زیر منتی
وای اگر در عهد ما میبود صاحب همتی
تا کشیدم پا بدامان جنون فارغ شدم
حلقه طفلان بگردم شد کمند وحدتی
سوی شهرستان عزلت خیمه بیرون زد دلم
رفتم از یاد شما ای همنشینان همتی
هر گیاهی کز زمین سر میزند دانی که چیست
از آسودگان خاک آه حسرتی
تا چو واعظ در بروی آرزوها بسته ایم
خاطر آسوده ای داریم و کنج خلوتی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş