شمارهٔ ۶۱۵
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
از مال کرده لذت درویشیم غنی
با قامت خمیده پیران اشارتی است
یعنی بود کمال بزرگی فروتنی
جز خوی خوش که مانع آسیب دشمن است
از جامه حریر که دیده است جوشنی
در بزم یار دود دلم ز آن بلند شد
تا مهر و ماه را نگذارد بروزنی
هستند عالمی چو گرفتار درد من
راز دلم ز کیست ندانم نهفتنی
لذات نفس را همه دیدیم پشت و رو
واعظ کناره بود از آنها گزیدنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş