بخش ۳۱ - صفت شمشیرگر
و وحیدالزمان قزوینی
0
Altın Yaprak
سیاف که خنده اش چو قند است
چون تیغ نگاه او کشنده است
آن آهوی چین چو ناخن شیر
در کف دارد همیشه شمشیر
بر شمشیرش غریب و بومی
مالند جبین چو سنگ رومی
چون تیغ ز جوهر است دشوار
از دام رهایی گرفتار
ما را شده استخوان ازین دام
شمشیر چو ماهیان در اندام
از ابروی آن نگار فتان
افتاده گذاره تیر مژگان
این تیغ که هم چو ذوالفقار است
در دیده چو تیغ رخنه دار است
بر صفحه ی او نوشته تقدیر
با خط غبار شکل شمشیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş