داستانِ طبّاخِ نادان

س سعدالدین وراوینی
0 Altın Yaprak
زروی گفت شنیدم که روزی حکیم پیشه ای هنگامه سخن حکمت آمیز گرم کرده بود و از هر نوع فصول می گفت تا به اعتدال اخلاط و ارکان رسید که هرگه که صفرا و سودا و بلغم و خون به مقدار راست و مواد متساوی الاجزاء باشد غالبا مزاج کلی برقرار اصلی بماند و همچنین آفتاب چون به نقطه اعتدال ربیعی رسد ساعات زمانی روز و شب به یک مقدار باز آید چنانکه تا ترازوی فلک به چشمه خرشید بجنبد اعتدال مطلق در مزاج عالم پدید آید طباخی در میان نظارگیان ایستاده بود فهم نتوانست کرد پنداشت که مراد از آن اعتدال تسویت مقدارست برفت و دیگی زیره با بساخت و گوشت و زعفران و زیره و نمک و آب و دیگر توابل راستاراست در او کرد چون بپرداخت پیش استاد بنهاد و برهان جهل خویش ظاهر گردانید وکم من عایب قولا صحیحا و آفته من الفهم السقیم این فسانه از بهر آن گفتم تا دانی که عدالت نگاه داشتن راهی باریک ست که جز به آلت عقل سلوک آن راه نتوان کرد عقل ست که اندازه امور عرفی و شرعی در فواید دین و دنیا مرعی دارد و اشارت نبوی که ما دخل الرفق فی شیء قط الا زاته و ما دخل الخرق فی شیء قط الا شانه بکار بندد آهو این فصل یاد گرفت و نقش کلماتی که از زیرک و زروی شنیده بود بر سواد و بیاض دیده و دل بنگاشت و دعایی لایق حال و ثنایی به استحقاق وقت بگفت و به حکم فرمان با کبوتر روی به مقصد نهاد به وجه صبیح و امل فسیح و حصول مراد دل و خصب مراد امانی مقضی الوطر مرضی الاثر والنظر و چون به مقام گاه رسیدند وحوش حاضر آمدند و به قدوم ایشان یکدیگر را تهنیت دادند پس آهو زبان به ذکر محاسن اوصاف و محامد اخلاق و سیر مرضیه زیرک بگشود و گفت له خلق کالروض غازله الصبا فضوع فی اکنافه ارج الزهر یزید علی مر الزمان سجاحه کمازاد طول الدهر فی عبق الخمر و به تمشیت کارهای وقت و تمنیت راحت ها که در مستقبل حال متوقع بود خرمی ها کردند پس در تبلیغ پیغام و اشارات زیرک ایستادند و جمل وصایا که در قضایای امور پادشاهی و رعیتی رفته بود و اصول و فصولی که در آن باب پرداخته بود باز رسانیدند و دل ها بر قبول طاعت مستقر و مطمین شد پس آهو گرد اطراف آن حدود برآمد جماهیر وحوش را جمع کرد و به احتشادی هرچه تمام تر روی به درگاه زیرک نهادند کبوتر به رسم حجابت در پیش افتاد به خدمت رسید و از رسیدن ایشان خبر رسانید زیرک گفت هر چند این ساعت عقاید ایشان از مکاید قصد ما خالی باشد و ضمایر از تصور جرایر و ضرایر آسیب و آزار ما صافی اما هیأت صولت و مهابت ما در نهاد ایشان به اصل فطرت متمکن ست دور نباشد که چون نزدیک شوند بشکوهند اگر یکی را در میانه ضعف دل غالب باشد و دانشی ندارد که عنان طبیعت او فرو گیرد یا از کیفیت حال بی خبر باشد ناگاه برجهد و روی بگریز نهد مبادا که آن حرکت به تحریش و تشویش ادا کند و موجب تردد دد و دام و تبدد این نظام گردد و کارها ناساخته و تباه بماند چنانکه روباه را افتاد با خروس کبوتر پرسید چون بود آن حکایت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.