شمارهٔ ۹۳۱
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران
نیک بود به فال ما طالع زشت دیگران
تا که مراست خرمنی آتش خانه سوز من
بهر خدا تو نگذری هیچ به کشت دیگران
حور فرشته سیرتی آدم حور طینتی
زآب و گل است از ازل جمله سرشت دیگران
رشته طره ات بود سبحه ذکر مقبلان
کعبه عاشقان تو هست کنشت دیگران
جنت ما وصال تو دوزخ ما فراق تو
گر به قیامت اوفتد نار و بهشت دیگران
آشفته خاک در لحد لیک به رشک تا ابد
گرچه شد آستان تو راست ز خشت دیگران
هر چه کتاب خوانده ای در حق بوتراب دان
حجت خویش کرده ام دست تو دست دیگران
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş