شمارهٔ ۹۳۱
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
خود را به تو بی راحله رفتم برسانم
چون گرد پی قافله رفتم برسانم
چون دیده گریان به زبانی که ندارم
از دل به تو حرف گله رفتم برسانم
خود را ز ره شوق به سر منزل تحقیق
از خویش دو صد مرحله رفتم برسانم
در تاب و تب امشب جگر از تشنگیم سوخت
جامی به لب از آبله رفتم برسانم
گنجایش درد تو ازین بیش ندارد
از صبر به دل حوصله رفتم برسانم
روشن دل جویا ز فروغ است که فرمود
زاد رهی از آبله رفتم برسانم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş