بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
یک کلیچه یافت آن سگ در رهی
ماه دید از سوی دیگر ناگهی
آن کلیچه بر زمین افکند سگ
تا بگیرد ماه بر گردون به تگ
چون بسی تک زد ندادش دست ماه
باز پس گردید و باز آمد به راه
آن کلیچه جست بسیاری نیافت
بار دیگر رفت و سوی مه شتافت
نه کلیچه دست می دادش نه ماه
از سر ره می شد او تا پای راه
در میان راه حیران مانده
گم شده نه این و نه آن مانده
تا چنین دردی نیاید در دلت
زندگی هرگز نگردد حاصلت
درد می باید ترا در هر دمی
اندکی نه عالمی در عالمی
تا مگر این درد ره پیشت برد
از وجود خویش بی خویشت برد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş