بخش ۳ - الحکایه و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
یکی را دید آن دیوانه دین
که ترکی مرده را می کرد تلقین
بدو گفت اعجمی ترک تو آنگاه
که زنده بود ناافتاده در چاه
نکو نشنود اندر زندگانی
که مرده بشنود تلقین چه خوانی
چو این ترک اعجمی بد کز جهان شد
مگر زیر زمین تازی زبان شد
نبینی نشنوی هم چون کر و کور
از آن انگیزی این چندین شر و شور
رقیب دست چپ را مانده شد دست
ز بس کردار تو بنوشت پیوست
رقیب دست راست آزاد از تو
قلم بر کاغذی ننهاد از تو
نیاری از نماز خود چنان یاد
نماز تو به شهر کافران باد
نیایی در نماز الا به صد کار
حساب ده کنی و کار بازار
چو گربه روی شویی بعد از این زود
زنی باری دوی سر بر زمین زود
نظاره می کنی از بی قراری
زمانی دل درو حاضر نداری
نمازی نغز بگزاری و تازه
سبک تر از نماز بر جنازه
غمت آن لحظه بی اندازه افتد
که آن دم کیکت اندر پازه افتد
چو بگزاری نماز خود به مردی
ندانی تا چه خواندی یا چه کردی
شره دنیا سرت برد به هیچی
سر از پیش خدا تا چند پیچی
اگر این خود نماز ست ای سبک دل
گران جانی مکن اینت خنک دل
تو دانی کاین نماز نانمازی
به ریشت در خورد تا کی ز بازی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş