بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
عامربن قیس قطب نه فلک
تره یک روز می زد بر نمک
پس خوشی میخورد بی نان تره او
مینشد از جای خود یک ذره او
سایلی گفتش که ای مرد بلند
گشته آخر بدین تره پسند
عامرش گفتا که در عالم بسی
قانعند الحق بکم زین هم بسی
گفت کیست آخر بگو از مردمان
کو بکم زین هست قانع این زمان
گفت دنیا هرکه بر عقبی گزید
شد بکم زین غره چون دنیا گزید
زانکه دنیا در بر دین ذره ای ست
صد هزاران ذره در هر تره ای ست
پس کسی کو کرد دنیا اختیار
گشت قانع او بکم زین صد هزار
چون بکم زین می نشاید غره بود
پس ز دنیا بیشتر در تره بود
آنچه بیشست از همه دنیا مراست
گر خورم بیش از همه دنیا رواست
هرکه در راه قناعت مرد شد
ملک عالم بر دل او سرد شد
خشک یا تر گرده چون زد بر پنیر
فارغ آمد از وزیر و از امیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş