بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
روستاییی بشهر مرو رفت
در میان مسجد جامع بخفت
بود بر پایش کدویی بسته چست
تا نگردد گم در آن شهر از نخست
دیگری آن باز کرد از پای او
بست بر پا خفت بر بالای او
مرد چون بیدار شد دل خسته دید
کاین کدو بر پای آن کس بسته دید
در تحیر آمد و سرگشته شد
گفت یا رب روستایی گشته شد
ای خدا گر او منم پس من چه ام
ور منست او او نگوید من که ام
در میان نفی و اثباتم مدام
نه بمن شد کار و نه بی من تمام
در میان این و آن درمانده ام
در یقین و در گمان درمانده ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş