بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
در رهی می شد سنایی بی قرار
دید کناسی شده مشغول کار
سوی دیگر چون نظر افکند باز
یک مؤذن دید در بانگ نماز
گفت نیست این کار خالی از خلل
هر دو را می بینم اندر یک عمل
زآنکه هست این بی خبر چون آن دگر
از برای یک دو من نان کارگر
چون برای نان است کار این دو خام
هر دو را یک کار می بینم مدام
بلکه این کناس در کار است راست
وآن مؤذن غره روی و ریا ست
پس درین معنی بلاشک ای عزیز
از مؤذن به بود کناس نیز
تا تو با نفسی و شیطانی ندیم
پیشه خواهی داشت کناسی مقیم
گر درخت دیو از دل برکنی
جانت را زین بند مشکل برکنی
ور درخت دیو می داری به جای
با سگ و با دیو باشی هم سرا ی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş