شمارهٔ ۳۴
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
غمت که غیر منش با کس آشنایی نیست
تو گر جدا شوی او را زمن جدایی نیست
خوشم که غیر تو را دوش مینمود بمن
گمانش اینکه تو را با من آشنایی نیست
چو رفتی از سر بالین من دگر ز توام
جز این امید که سوی مزارم آیی نیست
خوش آنکه غیر بمن رنجش تو چون بیند
ز ناز داند و گوید ز بیوفایی نیست
بیا که بی مه رویت به کلبه آذر
اگر شب است وگر روز روشنایی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş