غزل شمارهٔ ۱۱۵۳
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
بر رمز کارگاه ازل کیست وارسد
ما خود نمی رسیم مگرعجزما رسد
هر شیوه ای کمینگر ایجاد رتبه ای ست
شکل غبار ناشده کی بر هوا رسد
فهم شباب قابل تحقیق ضعف نیست
پیری ست فطرتی که به قد دوتا رسد
ما را چو شمع کشته اگر اوج بینش است
کم نیست ا- بنکه سعی نگه تا به پا رسد
در وادیی که منزل و ره جمله رفتنی ست
اندیشه رفته است ز خود تا کجا رسد
آیینه را به قسمت حیرت قناعتی ست
زین جوش خون بس است که رنگی به ما رسد
تا گرد ما و من به هوا نیست پر فشان
بیدل به کنه ذره رسیدن کرا رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş