غزل شمارهٔ ۱۴۵۲
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
نظم امکانی کجا ضبط روانی می کند
کوه هم گر پا فشارد سکته خوانی می کند
زین من و ما چون شرار کاغذ آتش زده
اندکی دامن فشاندن گل فشانی می کند
خلق از آغوش عدم نارسته می جوید فراغ
بی نشانی هم تلاش بی نشانی می کند
ذوق خودداری ز ما جز پستی همت نخواست
خاک اگر تمکین نچیند آسمانی می کند
این بلند و پست کز گرد نفس گل کرده است
تا کسی از خود برآید نردبانی می کند
عجز پر بی پرده است اما درشتی های طبع
مغز بی ناموس ما را استخوانی می کند
از تعین چند مهمان فضولی زیستن
خاکساری بیش از اینت میزبانی می کند
آسمان دوش خمی دارد که بارش عالم است
کار صد قدرت همین یک ناتوانی می کند
بر دل ما کس ندارد یک تبسم التفات
زخم اگر می خندد اینجا مهربانی می کند
در حدیث عشق تن زن از مقالات هوس
لکنت تقریر تفضیح معانی می کند
زین همه اسباب کز دنیا و عقبا چیده اند
هرچه برداریم غیر از دل گرانی می کند
بیدل آخر مدعای شوق پرواز است و بس
بی پر و بالی دو روزم آشیانی می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş