غزل شمارهٔ ۱۸۶۵
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
هرکجاکردم به یاد سجده ات ساز رکوع
چون مه نو تا فلک رفتم به پرواز رکوع
پیش از آن کز خاک من بالد نهال زندگی
می رسد از بار دل در گوشم آواز رکوع
پیچ و تاب موجها یکسرگهرگردیدن است
سجده انجام است هر جا دیدی آغاز رکوع
شخص تسلیمی ز پرواز هوسها شرم دار
با هوا کاری ندارد سرنگون تاز رکوع
ما ضعیفان را به سامان سلیمانی بس است
سجده ایجاد نگین و خاتم انداز رکوع
گر منافق از تواضع صاحب دین می شود
تیغ هم خواهد نمازی شد به پرداز رکوع
راست می تازم چو اشک از دیده تا دامان خاک
بر نمی دارد دماغ سجده ام ناز رکوع
سرکشیها زین ادا آغوش رحمت می شود
دیگر ای غافل چه می خواهی ز اعجاز رکوع
پیکرت خم کرد پیری از فنا غافل مباش
سخت نزدیکست بیدل سجده با ساز رکوع
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş