غزل شمارهٔ ۲۰۱۰
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
تأخیر ندارد خط فرمان نجاتم
در کاغذ آتش زده ثبت است براتم
آثار بقایم عرق روی حبابست
شرم آینه دارد به کف از موت و حیاتم
هستی به هوس تک زدن گرد فسوس است
مانند نفس سخت ندامت حرکاتم
عجزم ز نم جبهه گذشتن نپسندید
زین یکدو عرق شد پل جیحون و فراتم
گرد نفس و فال اقامت چه خیالست
پرواز گرفته ست سر راه ثباتم
خطی به هوا می کشم از فطرت مجهول
در مشق جنون خامه نوا کرده دواتم
چون نشیه ندانم به کجا می روم از خویش
دارد خط پیمانه شمار درجاتم
هیهات نبردم اثر از نشیه تحقیق
دین رفت به باد هوس صوم و صلاتم
محتاج نی ام لیک چو آیینه ز حیرت
هر جلوه که آمد به نظر داد زکاتم
خاموشی ام آن نیست که جوشم به تکلم
از حرف تو بر لب شکری بست نباتم
بیدل نفسم کارگه حشر معانی ست
چون غلغله صور قیامت کلماتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş